گنج

شمارهٔ ۶۳ - خطاب بفخر الدین

قافیه: ار۸ بیت
دعا و خدمت مخدوم خویش فخرالدینهمی رسانم اگر آمد او زدریا بار
ربیع آمد لیکن ربیع ما نامدتوئی ربیع ربیع جهان خزان انگار
بجان تو که اگر شرح اشتیاق دهمزصد یکی نشود گفته درد وصد طومار
توئی ربیع دل ما ولی چو گل بدعهدکه بی ثبات بود عهد تو بوقت بهار
خیال تست شب و روز پیش دیده منچنانکه گوئی گشتست در دو دیده نگار
چو مدتی است که از تو نیافتم تشریفهمی ندانم تا چیست موجب آزار
بدیع باشد این از رفیع رای ربیعکه بی سبب زچو من دوستی شود بیزار
مکن اگر چه حریفان تو خودبسی داریزدوستان کهن نیز گه گهی یاد آر