گنج

شمارهٔ ۶۱ - خطاب بجمال الدین که یکی از دوستان اوست

قافیه: ار۷ بیت
بزرگ منعم و مخدوم من جمال الدینسپهر رفعت و کان سخا و کوه وقار
بخاکپای تو کان تاج فرق کیوانستکه شوق خدمتت از من ببرد صبرو قرار
تو آفتابی و تا طلعتت طلوع کندبوم چوذره نهان زیر پرده شب تار
بروز و شب بدعای تو دوستداررانتهزاردست براورده اند همچو چنار
میان به خدمت تو بسته‌اند چون پیکاندهان به مدح تو بگشاده‌اند چون سوفار
نهاده گوش صدف سان که کی رسد تأییدگشاده چشم چو نرگس که کی بود دیدار
چو جان خصم تو هر روز تا بشب رنجورچو چشم بخت تو هر شام تا سحر بیدار