گنج

شمارهٔ ۳۶ - در مدح رکن الدین صاعد و توصیف قلم

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: د۴۳ بیت
ای سعد فلک ترا مساعداعدای ترا فلکه معاند
ای آنکه طراز دوش گردونرکن الدین بوالعلاست صاعد
فهرست معالی و معانیمجموع فضائل و محامد
راسخ بتو عقل را قوایممحکم بتو شرع را قواعد
ذات تو منزه از معایبطبع تو مسلم از مکاید
اخلاق تو نزهت خلایقعادات تو نسخت عواید
افراشته بهر منصب توبرذروه نه فلک وساید
زانو زده عقل پیش رایتواندوخته زو بسی فواید
پیدا شده لشگر طمع رادر صحن جبین تو مصاید
درعهد تو با شمول عدلتآواز تظلم از اوابد
بردعوی عصمت جنابتصد گونه دلایل و شواهد
در حق تو از طریق انصافگویند مخالف و مساعد
عیسی است زعهد مهد حاکمیحیی است زبدو کار زاهد
از نعمت تست و منت تودر گردن آسمان قلاید
تو نایب مصطفائی و هستبرحب تو مشتمل عقاید
ناخواسته جود تو ببخشدزان نیست براو سؤال وارد
کلک تو چه لعبتی است یاربپران چو بسر دونده قاصد
از روم و شاقکی است چابککولشگرزنگ راست قائد
ماننده راهبیست رخ زرددر پیش انامل تو ساجد
زنار بریده و گزیدهترتیب منابر و مساجد
بر تخته عاج و صفحه سیمرقاص کنیزکی است شاهد
در رقص زگردن معانیبگسسته قلاید فراید
آبستن صد هزار خاتونابکار کواعب نواهد
او شیر ززنگیان مکیدستچون زایداز و چنین خراید؟
زوبازوی دین قویست تاهستزانگشت توأش سوار ساعد
ای رحمت محض در مضایقوی عدت خلق در شداید
از حصر خصایل شریفتعاجز گردد بنان عاقد
عدل تو برد بحسن تدبیراز طبع ستم خیال فاسد
ازتست رواج فضل ورنیبازار علوم بود کاسد
هر روز قوی ترست جاهتتاکور شود دو چشم حاسد
هرچ از هنر ست جمله داریاکنون تو و جاه و عمر خالد
مفزای برین هنر که نقص استانگشت ششم چو گشت زاید
گفتیم بدولت تو مدحیکان زیبد زینت قصاید
مدحی که کرام کاتبینشاز فخر نهند در جراید
باآصف طبع من درین مدحعفریت سخن نگشت مارد
مستأنس گشت گاه مدحتبا طبع معانی شوارد
بر پاکی این سخن هماناانکار نکرد هیچ ناقد
سحر ست سخن بدین لطافتبا قافیه گران بارد
عیبی دارد که خانه زادستنادیده مهامه و فدافد
تا واحد از عدد نگیرندتا اصل عدد نهند واحد
نعل سم مرکب تو بادادر اوج مدارج و مصاعد
بی نایب تو مباد در شرعافراشته کوشه مساند
تازه بتو ذکر معن وحاتمزنده بتو نام جد و والد