گنج

شمارهٔ ۳۱ - در مدح فخرالموک برادر پادشاه

تا جهانست شاه صفدر بادتخت او با فلک برابر باد
آستانش که کعبه کرمستاز لب سرکشان مجدر باد
شاه فخرالموک دولت بخشکه عدو بند و دوست پرور باد
این یامین ملک تا جاویدعدت یوسف برادر باد
ذات پاکش که عالم معنیستروی اقبال و پشت لشگر باد
گرد سم سمند موکب شاهسرمه چشم هفت اختر باد
آسمانش کمینه خرگاهستآفتابش کمینه افسر باد
جاودان زبر ظل چتر ملکسایه پرورد و سایه گستر باد
هر زمان کار دولت و ملتاز سر تیغ او قوی تر باد
چرخ اگر جز بحگم او گرددبسته راه و شکسته چنبر باد
دولت آباد پنج نوبت ملکچار دیوارهفت کشور باد
باغ شاهنشهی بدو تازه استشاخ بخشندگی ازوتر باد
با دلش باد در کف کانستبا کفش بر سر زر بادخاک
شاه در مردمی ودر مردیدر جهان یادگار حیدر باد
پشت امیدها بدو گرمستروی دولت ز رایش انور باد
آسمان پیش او بحکم ملکبنده فرمان و سفته چاکر باد
رای او را جهان متابع شدحکم اورا قضا مسخر باد
دایم از خون دشمنان ملکصفحه تیغ او معصفر باد
کمترین پایه از مراتب شاهسقف این طارم مدور باد
شاه را ملک کمین اقطاعمرز خوارزم و ملک سنجر باد
ملک الشرق را هزاران فتحاز سر تیغ او میسر باد
هر کجا نام ملک شاه آیدننگ بردولت سکندر باد
هرکه سر بر خطش نهاد بطوعراست چون دایره همه سر باد
از دم خلق روح پروراوشیر گردون چو شیر مجمر باد
هندوی چرخ را ز طالع شاهلقب خاص سعد اکبر باد
یکدلی در ولای خسرو شرقکار این پردل دلاور باد
گوش گردون ز لفظ در بارشصدف در و درج گور بادگوهر
اشک بدخواه او زهیبت اومدد آب اخضر بادبحر
روز رزمش ظفر دعا کردهکه شهنشاه دین مظفر باد
گفته نصرت که آفرین خدایبر دل شاه و دست و خنجر باد
بهترین جوشنی بوقت گریزبرتن خصم شاه چادر باد
بحر قلزم که ساحل کف اوستاز زهاب دلش توانگر باد
ناصحش را بدست برزنجبرگر بود زلف دلبر باد
حاسدش را ترقی و رفعتاز بلندی دار باور باد
تا که پرخاش باد و خاک بودتا که خصمی آب و آذر باد
ترو خشک عدوی شاه جهاناز لب خشک و دیده تر باد
آب در چشم و آتش اندر دلباد دردست و خاک در سر باد