گنج

شمارهٔ ۱۰۴ - قصیده

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ین۳۱ بیت
ای بحق پادشاه روی زمینوی بتو تازه گشته دولت و دین
ای ز آواز کوس نصرت تومانده در گوش روزگار طنین
سکه از فر تست با رونقمنبر از نام تست با تمکین
صد سپهری فراز پایه تختصد جهانی میان خانه زین
چرخرا پیش حکمت ازمه نوحلقه در گوش چون ینال و تکین
جود تو ریش فقر را مرهمعدل تو دیو ظلمرا یاسین
قطره عفو تست آب حیاتشعله رای تست نور یقین
گر نه بر سمت حکم تو گرددچنبر چرخ بگسلد در حین
خرج یکروزه جود تست هر آنچکرد خورشید زیر خاک دفین
پیش چوکان حکم تو بر عقلمختصر می نمود گوی زمین
مهره ظلم از تو ماند گشادبیدق ملک ا زتو شد فرزین
فرش عدل تو در بسیط جهانتخت قدرت بر اوج علیین
ابلق دهر زیر فرمانتحلقه آسمانت زیر نگین
نزند صبح هیچ روز نفسکه نه بر دشمنت کند نفرین
شمه خلق تست باد صبااثر عدل تست فروردین
چه عجب گر ز عدل شامل تواز کبوتر حذر کند شاهین
خصم تو ناید از عدم بوجودکه نه او را اجل بود بکمین
تیر سندان سم تو بر دوزددر شب تیره دیده پروین
ملک از بهر فخر نام تراکرده در وردهای خود تضمین
تیغ تو سرفشان و فتنه نشانخصم تو پای بند و قلعه نشین
زلزله در فلک فتد ازبیمچون ز خشم اندر ابرو آری چین
بشکند هیبت تو پشت فلکبگسلد قوت تو کوه متین
دهن مادح تو آکنداستچون دهان صدف بدر ثمین
من چو نظم مدیحت اندیشمجبرئیلم همی کند تلقین
چون من از جان دعای تو گویمآسمانم همی کند آمین
عزم و قاد و حزم ثابت توپست کردست حصن های حصین
اینچنین فتح و این چنین نصرتباز گویند در جهان پس ازین
مژده دولتست و معجز ملکورنه هرگز که دید فتح چنین
تا مکانرا بودحدوث و جهتتا زمانرا بود شهور وسنین
باد قدر تو برتر ازکیوانعمر افزونتر از الوف ومئین
تا قیامت بهر چه رای کنینصرت ایزدیت باد معین