گنج

شمارهٔ ۱۰۱ - درتهنیت حج

ای محرم خانه محرموی محرم کعبه معظم
ای در همه چیزها موفقوی در همه کارها مقدم
ای نهضت عزم مردوارتاز شایبه ریا مسلم
ای عزم تو در نفاذ و سرعتگشته دوم قضای مبرم
گردون نکند توهم فتحعزمی که شود ترا مصمم
یکجذبه ز جذبه های رحمانبربود ترا ز هر دو عالم
توفیق چنین عجب نباشدچوندولت گشت با خرد ضم
چون بهر ادای این فریضهشد پای تو در رکاب محکم
بر بسته میان برای سختیواسباب طرب شکسته بر هم
توفیق ترارفیق و همراهجبریل تر اندیم و همدم
بربسته قضا ز طره حوربر نیزه و بیرق تو پرچم
طی کرده منازل پیاپیبس کرده تجرع دمادم
در هر و سه گام پنج شش بارده قصه هفتخوان رستم
میگفت ملک که اوست تحقیقاز سیرت و صورت ابن ادهم
از شوق مواقف مقدسو ز عشق مشاهد مکرم
دل کرده فدای درد و جان نیززر کرده نثار راه و سرهم
بالطف تو چون نسیم جانبخشانفاس سموم آتشین دم
وزریگ روان روان همیکردفر قدم تو چشمه زمزم
عریان شده کعبتین کردارپوشیده چو کعبه پرده آندم
زهره ز سماع و وجد لبیکبر چرخ گسسته زیر بابم
قربان تر حمل همی راندجبریل ازین بلند طارم
تو رفته در آستان کعبهچون روح در آستین مریم
گه در دل کعبه چون سویداگه گشته سواد عین زمزم
خوشخوش بزبان حال گویاندر روی تو کعبه خیر مقدم
خندان خندان حجر همیگفتکای همشهریم خیر مقدم
بر کعبه حجر سواد عینستروشن شده زو فضای عالم
بد کعبه از ان سواد یکچشمذات تو شدش سواد اعظم
پس از پی روضه مقدسکرده دهن بلی مجسم
بر روضه چو تو سلام کردیزد پشت فلک بخدمتت خم
شد چشم شریعت از تو روشنشد جان نبوت از تو خرم
آورده نثار حضرتت راارواح ملائکه دمادم
از گنج لیغفر لک اللهمن ذنبک نقد ما تقدم
این خیر که شد ترا میسربهتر زهزار ملکت جم
کاینرا نبود زوال هرگزوانملک زول شد بخاتم
شاید که بخلد در بنازداز چونتو خلف روان آدم
شکرست خدایرا که برخاستاز مقدم تو ز جان ما غم
تا مردم دیده هست بی نطقتا حاسه سمع هست بی شم
چندانت عمر باد کز حصرعاجز گردد حروف معجم