گنج

شمارهٔ ۲۲۷

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ن۹ بیت
ای زلف تو بخت تیره منتاریکی او چو روز روشن
زین پس سرِ ما و خاک پایتچون دست نمی رسد به دامن
عشق تو رسید و کرد تاراججان و دل و صبر و هوش از من
سوزد تر و خشک جمله یکسانآتش چو در اوفتد به خرمن
بازیچه مدان که آتشی هستاین دود که می رود ز روزن
تا غمزه تو دلی ربایدصدجانِ بستان به وجه احسن
ای حلقه زلف تا بدارتارباب قلوب را نشیمن
آن کاکل عنبرین بر افشانوین گرمی آفتاب بشکن
تا چند جلال دل شکستهبی دوست بود به کام دشمن