شمارهٔ ۳
خسروا عید بر تو میمون بادسال و ماهت همه همایون باد
سحر و شام و ساعتت سعد استروز و سال و مه تو میمون باد
باغ عمرت همیشه سرسبز استروی بختت همیشه گلگون باد
رام حکم و مطیع فرمانتچرخ والا و عالم دون باد
دست تو ابر بخشش است و ازوکمترین قطره بحر جیحون باد
از سر خنجر جهانگیرتطاس زنگار چرخ پرخون باد
از جهانی که جام حشمت تستکهترین خانه رُبع مسکون باد
نی غلط گفتم از سر کویتکمترین ذرّه هفت گردون باد
در زوایای طشت خانه توچرخ و خورشید طشت و صابون باد
طول میدان عید و نوروزتشرق تا غرب صحن و هامون باد
فضله ای کز بزم تو برون ریزندلعل مفتوح و درّ مکنون باد
تا به حشر از زمانه بهره توملک جمشید و گنج قارون باد
پرچمت زلف لیلی است و بر اودهر آشفته حال و مجنون باد
سرمنجوق طوقت از رفعتاز درون سپهر بیرون باد
جان عالم تویی که بر جانتآفرین خدای بی چون باد
دل خصمت چو حلقه میم استقد او همچو قامت نون باد
جان خصمت گریزگاه غم استاز حوادث بر او شبیخون باد
همه چیز از حسابت افزون استاز همه چیز عمرت افزون باد
کار تو خود خدای می سازدمن چه گویم که کار تو چون باد
هر ملک کت دعا نمی گویدهمچو شیطان همیشه ملعون باد
شعر من بنده در مدایح توهمچو طبع تو پاک و موزون باد
با وفاق تو زهر چون شهد استبه اتفّاق تو شهد افیون باد
سالت اکنون نکوتر است از پارزان آینده بِهْ ز اکنون باد
هر دعایی که کرد بنده جلالبه اجابت قرین و مقرون باد