رباعیات
شمارهٔ ۱در دیده خیال تست ما را همه جاشمارهٔ ۲اسرار تو در سینه نهانست مراشمارهٔ ۳یارب تو روا مدار دل تنگ مراشمارهٔ ۴من روی تو را سمن نگویم حاشاشمارهٔ ۵تا کی کشم انتظار رویت صنماشمارهٔ ۶ای سرو قد تو رُسته در دیده ماشمارهٔ ۷عشّاق به درگهت اسیرند بیاشمارهٔ ۸عمریست که تا از تو جداییم بیاشمارهٔ ۹خواهم شبکی روی تو اندر مهتابشمارهٔ ۱۰یارب به درت شب نیازست امشبشمارهٔ ۱۱بر ما در عیش و ناز بازست امشبشمارهٔ ۱۲گلروی من از غرور در ورد آویختشمارهٔ ۱۳برخیز و به باغ آی که گل در جوش استشمارهٔ ۱۴امروز به بستان چو گل اندر جوش استشمارهٔ ۱۵ای دل گل روی یار دیدن چه خوش استشمارهٔ ۱۶رفتم به چمن که گل به جوش آمده استشمارهٔ ۱۷صبحی به چمن سوسن آزاد بخاستشمارهٔ ۱۸از روشنی روی تو مه در کم و کاستشمارهٔ ۱۹مسکین دل من که بوته تیر بلاستشمارهٔ ۲۰چرخ از حسد رایِ بلندم پستستشمارهٔ ۲۱دل دیده به دولت وصالت بستهستشمارهٔ ۲۲تدبیر و صواب از دل خوش باید جستشمارهٔ ۲۳جان دادهام و به نزد جانان هیچستشمارهٔ ۲۴اندر خور همّتم جهانی هیچستشمارهٔ ۲۵بی یاد تو گر دمی زنم بر باد ستشمارهٔ ۲۶ما را غم عشق تو به جان آوردهستشمارهٔ ۲۷تا روی چو گل به بوستان آوردهستشمارهٔ ۲۸هستم من سرگشته به عشقت سرمستشمارهٔ ۲۹مستیم چو چشم مست شهلای تو مستشمارهٔ ۳۰سرو چمن از عُجب برآورده دو دستشمارهٔ ۳۱در دیده دلم خیال رویش میبستشمارهٔ ۳۲نقّاش ازل چه لطفها فرمودهستشمارهٔ ۳۳از درد بمردیم دوایی بفرستشمارهٔ ۳۴چون چشم تو نرگسی ندیدم سرمستشمارهٔ ۳۵نقش رخ خوب تو خیال انگیزستشمارهٔ ۳۶از جور زمانه بر دلم بار بسیستشمارهٔ ۳۷ای دل ستم از یار جفاپیشه بسیستشمارهٔ ۳۸در زلف کجت خسته دلی بسته دلستشمارهٔ ۳۹از شام سر زلف تو صبحم شام استشمارهٔ ۴۰ما را ز جهان وصل نگاری کام استشمارهٔ ۴۱بیچاره دلم که بود از عشق تو مستشمارهٔ ۴۲دوران فلک نگر که چون گردانستشمارهٔ ۴۳گل گفت چو من گلی کجا در چمنستشمارهٔ ۴۴زیبا رخ تو ماه درفشان منستشمارهٔ ۴۵ای دوست دل از دست فراقت خونستشمارهٔ ۴۶ما را دل و دیده در فراقت خونستشمارهٔ ۴۷خالی به میان ابروان دارد دوستشمارهٔ ۴۸از بس که بیازرد دل دشمن و دوستشمارهٔ ۴۹فریاد ز جور دشمن و فرقت دوستشمارهٔ ۵۰بر ذکر تو دایماً زبانم جاریستشمارهٔ ۵۱این گردش گردون که چو لعبتبازیستشمارهٔ ۵۲ایام بهار و گل و خرّم روزیستشمارهٔ ۵۳تا یک سر موی در تو هستی باقیستشمارهٔ ۵۴دردیست به دل که هیچ بهبودش نیستشمارهٔ ۵۵رنجور غم عشق تو بهبودش نیستشمارهٔ ۵۶بی روی تو ای نگار آرامم نیستشمارهٔ ۵۷مشکل که به درد عشق درمانم نیستشمارهٔ ۵۸تا بر درت ای دوست مرا باری نیستشمارهٔ ۵۹هرگز دل من ز غم دمی خالی نیستشمارهٔ ۶۰بیداد فلک بر دلم از حد بگذشتشمارهٔ ۶۱چشمم به کرشمه دوش با جانان گفتشمارهٔ ۶۲در بندگیت طاقم و با درد تو جفتشمارهٔ ۶۳دردیست مرا نهان نمییارم گفتشمارهٔ ۶۴در دیده خیال روی تو جا بگرفتشمارهٔ ۶۵مرغ دل من هوای یاری نگرفتشمارهٔ ۶۶هرگز دل من بی تو قراری نگرفتشمارهٔ ۶۷یارب نظری کن به جهان از کرمتشمارهٔ ۶۸شب تا به سحر میان خونم ز غمتشمارهٔ ۶۹زین بیش روا مدار بر من ستمتشمارهٔ ۷۰جز وصل تواَم هیچ نمیباید هیچشمارهٔ ۷۱درد دل من لعل تو درمانش بادشمارهٔ ۷۲بر خاطرت از خاک رهی گرد مبادشمارهٔ ۷۳ما را غم عشق روی تو رای افتادشمارهٔ ۷۴دیدم صنمی به قد، چو سروِ آزادشمارهٔ ۷۵آن کیست که او از لب جانان طلبدشمارهٔ ۷۶مسکین دل من چو وصل جانان طلبدشمارهٔ ۷۷یک بوسه دلم ز لعل جانان طلبدشمارهٔ ۷۸با درد تو دل چگونه درمان طلبدشمارهٔ ۷۹بربود دل از من صنمی سیمین خدشمارهٔ ۸۰دل بس نکند ز دوست تا سر داردشمارهٔ ۸۱سرو قد تو هزار دستان داردشمارهٔ ۸۲زلفت چو بنفشه پیچ و تابی داردشمارهٔ ۸۳لعل لبت ای دوست زلالی داردشمارهٔ ۸۴ابروی کجت شکل هلالی داردشمارهٔ ۸۵دل با سر زلفین تو حالی داردشمارهٔ ۸۶مرغ دل سرگشته هوایی داردشمارهٔ ۸۷رخ را ز من خسته نهان میداردشمارهٔ ۸۸در هجر خودم نعره زنان میداردشمارهٔ ۸۹ما را غم هجرت نگران میداردشمارهٔ ۹۰ما را غم عشق تو زبون میداردشمارهٔ ۹۱رنگ رخ تو از رخ گل رنگ ببُردشمارهٔ ۹۲کس عهد وفا چنانکه پروانهٔ خُردشمارهٔ ۹۳در باغ شدم سحر که از غایت دردشمارهٔ ۹۴ای روی من از فراق تو چون گل زردشمارهٔ ۹۵گل میرود و وداع گل باید کردشمارهٔ ۹۶گفتم که جهان مگر وفا خواهد کردشمارهٔ ۹۷گل رفت وداع گل ز جان باید کردشمارهٔ ۹۸ای سرو چمن چیده ز بالای تو دردشمارهٔ ۹۹عشق تو که در جهان همه بازی کردشمارهٔ ۱۰۰دستارچه گر بوی تو را برگیردشمارهٔ ۱۰۱گفتم که دلم همچو تو یاری گیردشمارهٔ ۱۰۲در باغ بدیدم صنمی سیمین خدشمارهٔ ۱۰۳چشمت به کرشمه خون دلها ریزدشمارهٔ ۱۰۴دل تنگ مشو که جان به جانان برسدشمارهٔ ۱۰۵این درد مرا مگر دوایی برسدشمارهٔ ۱۰۶آن دوست که آرام دل ما باشدشمارهٔ ۱۰۷تا آرزوی روی نگارم باشدشمارهٔ ۱۰۸تا کی دلم از هجر تو پر خون باشدشمارهٔ ۱۰۹بیچاره دلم زبون گردون باشدشمارهٔ ۱۱۰چون چشم خوشت مست و خرابی باشدشمارهٔ ۱۱۱با دل گفتم اگر مجالی باشدشمارهٔ ۱۱۲چشمت به کرشمه بین که جان میبخشدشمارهٔ ۱۱۳تا سرو قدش ز چشم ما پنهان شدشمارهٔ ۱۱۴خورشید رخ تو را ز جان خواسته شدشمارهٔ ۱۱۵چون ماه رخش تمام پیراسته شدشمارهٔ ۱۱۶تا شاهد حسن گل به بازار آمدشمارهٔ ۱۱۷از لطف خدا حسن تو آراستهاندشمارهٔ ۱۱۸ای چرخ فلک به خیرگی دیده مبندشمارهٔ ۱۱۹ای همّت من درخور بالات بلندشمارهٔ ۱۲۰دل داد به دست باد پیغامی چندشمارهٔ ۱۲۱مپسند که دل بی تو دهد جان مپسندشمارهٔ ۱۲۲دل حلقه عشق دوست در گوش کندشمارهٔ ۱۲۳دلبر چو نظر بر من مسکین افکندشمارهٔ ۱۲۴حسن تو حسد بر مه و پروین افکندشمارهٔ ۱۲۵فریاد ز دست جور این چرخ بلندشمارهٔ ۱۲۶این درد مرا طبیب درمان نکندشمارهٔ ۱۲۷چون قدّ تو سرو سرفرازی نکندشمارهٔ ۱۲۸دل میل بجز تو سوی کس مینکندشمارهٔ ۱۲۹با روی تو میل دل به رویی نکندشمارهٔ ۱۳۰تا در دل من پیام تو خواهد بودشمارهٔ ۱۳۱من دوش قضا یار و قدر پشتم بودشمارهٔ ۱۳۲امشب مه ده چار بیاراسته بودشمارهٔ ۱۳۳ای آنکه تو را نظیر و همتا نبودشمارهٔ ۱۳۴بیچاره کسی که محرمش کس نبودشمارهٔ ۱۳۵روزیت هوای من درویش نبودشمارهٔ ۱۳۶فریاد ز دست جور این چرخ کبودشمارهٔ ۱۳۷بیچاره کسی که از وطن دور شودشمارهٔ ۱۳۸بر درد دلم طبیب ار آگاه شودشمارهٔ ۱۳۹ای روی تو سرخ چون گل شفتالودشمارهٔ ۱۴۰تا چرخ دگر روی به کار که نهدشمارهٔ ۱۴۱از چرخ بجز جفا چه در بار آیدشمارهٔ ۱۴۲مشّاطه چو حسن دوست آراسته دیدشمارهٔ ۱۴۳بستان دلم همیشه نار آرد بارشمارهٔ ۱۴۴زین بیش مرا خسته و دل ریش مدارشمارهٔ ۱۴۵ای دوست مرا به کام دشمن مگذارشمارهٔ ۱۴۶بلبل دیدم به باغ با ناله زارشمارهٔ ۱۴۷شیراز خوش است خاصه در فصل بهارشمارهٔ ۱۴۸آمد گه بلبل و گل و فصل بهارشمارهٔ ۱۴۹ای حال دلم ز چرخ سرگردانترشمارهٔ ۱۵۰آن لعل لب تو می پرست اولیترشمارهٔ ۱۵۱دل بی تو چرا جهان ببیند آخرشمارهٔ ۱۵۲بر روی تواَم خسته ولی بسته جگرشمارهٔ ۱۵۳رنگ رخ تو گلست و لعل تو شکرشمارهٔ ۱۵۴آن باد بهار بین که برخاست دگرشمارهٔ ۱۵۵آن روی چو گل ببین چه رعناست دگرشمارهٔ ۱۵۶سرگشته و شوریده دل ماست دگرشمارهٔ ۱۵۷دل نیست دل تو سنگ خاراست مگرشمارهٔ ۱۵۸از دام سر زلف شکاری کم گیرشمارهٔ ۱۵۹از آتش دل چو شمع در سوز و گدازشمارهٔ ۱۶۰ای دل بنشین و با غم یار بسازشمارهٔ ۱۶۱ای سرو قد تو راست پرورده به نازشمارهٔ ۱۶۲ای دل به جهانت ار بود راز و نیازشمارهٔ ۱۶۳در دیده خیال تست ما را شب و روزشمارهٔ ۱۶۴ای زلف تو بر رخ تو همچون شب و روزشمارهٔ ۱۶۵در دیده خیال تست ما را شب و روزشمارهٔ ۱۶۶دل بسته آن پسته دهانست هنوزشمارهٔ ۱۶۷جانا دل من بر سر عهدست هنوزشمارهٔ ۱۶۸ما را به رخ دوست نیازست هنوزشمارهٔ ۱۶۹از من غم روزگار ای یار مپرسشمارهٔ ۱۷۰ای چرخِ فلک چرا نسازی با کسشمارهٔ ۱۷۱من دل به تو دادهام نکو میدارششمارهٔ ۱۷۲ای دل تو به درد یار هجران میکششمارهٔ ۱۷۳گل کیست به نزد عارض چون سمنششمارهٔ ۱۷۴گر لایق خدمتم ندانی بر خویششمارهٔ ۱۷۵ای دیده بختم شده گریان چون شمعشمارهٔ ۱۷۶من سوخته در فراق یارم چون شمعشمارهٔ ۱۷۷زردم ز فراق روی دلدار چو شمعشمارهٔ ۱۷۸بر روی دلم نشسته بین گرد فراقشمارهٔ ۱۷۹از دل نالم یا ز فلک یا ز فراقشمارهٔ ۱۸۰ای لاله روی نوبهاری نازکشمارهٔ ۱۸۱افتاده مرا دیده به یاری نازکشمارهٔ ۱۸۲در باغ برهنه گشتی ای شاهد شنگشمارهٔ ۱۸۳گفتم که چو ابرویت که دیدهست هلالشمارهٔ ۱۸۴پا بسته ابروت شدم همچو هلالشمارهٔ ۱۸۵گل گفت به خنده صبحدم با بلبلشمارهٔ ۱۸۶از عکس رخ تو گل و گلزار خجلشمارهٔ ۱۸۷در صبح رخ دوست نیاز آرد دلشمارهٔ ۱۸۸با غصّه روزگار میساز ای دلشمارهٔ ۱۸۹تا کی به غم زمانه سازیم ای دلشمارهٔ ۱۹۰هرچند که تو دشمن جانی ای دلشمارهٔ ۱۹۱زنهار بکوش تا توانی ای دلشمارهٔ ۱۹۲در صبحدمی که خوش سراید بلبلشمارهٔ ۱۹۳ای جان و جهان کرده من اندر سر دلشمارهٔ ۱۹۴وقتست که باغ را به بار آید گلشمارهٔ ۱۹۵بلبل که تو از جان شدهای ناظر گلشمارهٔ ۱۹۶وقتست که بر سرم کنی باران گلشمارهٔ ۱۹۷دلدار ز شوق رفت در گلشن گلشمارهٔ ۱۹۸آمد گه آن که خوش بود دامن گلشمارهٔ ۱۹۹ای بر رخ زیبات شده مجنون گلشمارهٔ ۲۰۰تخت چمن جهان که آراست چو گلشمارهٔ ۲۰۱در صبح صبا چمن بیاراست ز گلشمارهٔ ۲۰۲در پای گل و سرو دلم کرد مُقامشمارهٔ ۲۰۳در باغ رخ تو گل به بار است مدامشمارهٔ ۲۰۴رخسار تو چون دمشق و زلف تو چو شامشمارهٔ ۲۰۵دل را به سر زلف تو آویختهامشمارهٔ ۲۰۶چون شمع به هجران رخت سوختهامشمارهٔ ۲۰۷بیمارم و کس نیست که آبی دهدمشمارهٔ ۲۰۸بر یاد لبت شبی به روز آوردمشمارهٔ ۲۰۹از روی چو خورشید تو مهجور شدمشمارهٔ ۲۱۰بس زهر که از دست غمت نوشیدمشمارهٔ ۲۱۱ای بر دل و جان ز هجر او صد بارمشمارهٔ ۲۱۲شبهای دراز بیشتر بیدارمشمارهٔ ۲۱۳امروز هوای باغ و بستان دارمشمارهٔ ۲۱۴با دل گفتم که با تو رازی دارمشمارهٔ ۲۱۵دل گفت برو سوی گلستان ارمشمارهٔ ۲۱۶خورشید رخا من به کمند تو درمشمارهٔ ۲۱۷تا کی غم این جهان فرسوده خورمشمارهٔ ۲۱۸یارب گنهم تو عفو گردان به کرمشمارهٔ ۲۱۹گرمیِ برش به ناز خَوش خَوش گیرمشمارهٔ ۲۲۰گفتم که هوای یار سرکش گیرمشمارهٔ ۲۲۱من پیش دو چشم نیمه مستت میرمشمارهٔ ۲۲۲پروانه صفت پیش تو در پروازمشمارهٔ ۲۲۳میسوزم و با عشق رُخت میسازمشمارهٔ ۲۲۴بر آتش عشق تو کبابی ارزمشمارهٔ ۲۲۵چون شمع ز سر تا به قدم میسوزمشمارهٔ ۲۲۶یارب ز گل رخت به خاری برسمشمارهٔ ۲۲۷آن دوست که دیدنش بیاراید چشمشمارهٔ ۲۲۸ای عشق رخت برده مرا خواب از چشمشمارهٔ ۲۲۹تا روی چو ماه تو نهانست ز چشمشمارهٔ ۲۳۰رخسار تواَم ماه تمامست به چشمشمارهٔ ۲۳۱چشمش به کرشمه گفت جان میبخشمشمارهٔ ۲۳۲بنگر به گل دو رنگ ای ماه عجمشمارهٔ ۲۳۳در آتش روی دوست بگداخت دلمشمارهٔ ۲۳۴در عشق رخت ز من رمیدهست دلمشمارهٔ ۲۳۵از دست غمت به جان رسیدهست دلمشمارهٔ ۲۳۶از دست غم تو تا توانست دلمشمارهٔ ۲۳۷زین بیش بتا مجوی آزار دلمشمارهٔ ۲۳۸بگرفت غمت باز گریبان دلمشمارهٔ ۲۳۹جز لعل لب تو نیست درمان دلمشمارهٔ ۲۴۰چشم خوش تو ربود یکباره دلمشمارهٔ ۲۴۱بر روی مه تو کرد نظاره دلمشمارهٔ ۲۴۲در دست جفای توست همواره دلمشمارهٔ ۲۴۳در هجر رخت شمع صفت گریانمشمارهٔ ۲۴۴گر من ز غمت جامه دل چاک زنمشمارهٔ ۲۴۵چون من قد و بالای تو را یاد کنمشمارهٔ ۲۴۶با درد تو ای نگار درمان چه کنمشمارهٔ ۲۴۷گفتم که دگر چشم به دلبر نکنمشمارهٔ ۲۴۸شب نیست که من یاد تو از جان نکنمشمارهٔ ۲۴۹میآیی و لطف و کرمت میبینمشمارهٔ ۲۵۰ابروی تو پیوسته به خم میبینمشمارهٔ ۲۵۱تا چند ز هجر تو زبون بنشینمشمارهٔ ۲۵۲تا دیده شد از شب وصالت محرومشمارهٔ ۲۵۳ما دیده به زلف سرکشت دربستیمشمارهٔ ۲۵۴از رنگ رخ تو گل به رنگ آوردیمشمارهٔ ۲۵۵دایم به خم زلف بتان در بندیمشمارهٔ ۲۵۶ما داد دل دوست ازین پس ندهیمشمارهٔ ۲۵۷پیوسته ز گردش فلک مینرهیمشمارهٔ ۲۵۸تا چند کنی به عالمم سرگردانشمارهٔ ۲۵۹در هجر رخت دلم ملولست ز جانشمارهٔ ۲۶۰با زنده دلان نشین و صاحب نفسانشمارهٔ ۲۶۱ای با غم روی تست دلشاد جهانشمارهٔ ۲۶۲زنهار که دل منه تو بر حال جهانشمارهٔ ۲۶۳آن کس که بجز تو کس ندارد به جهانشمارهٔ ۲۶۴ذوقی دگرست وقت گل می خَوردنشمارهٔ ۲۶۵ای دل دم عشق یار زین بیش مزنشمارهٔ ۲۶۶ای چشمه چشم ما به چشمت روشنشمارهٔ ۲۶۷ای دیده به دیدار جمالت روشنشمارهٔ ۲۶۸ای شخص ضعیف دیده را گریان کنشمارهٔ ۲۶۹جانا به شب وصال پیکار مکنشمارهٔ ۲۷۰با روی چو ماه و قد چون سرو چمنشمارهٔ ۲۷۱ببرید ز من نگار مسکین دل منشمارهٔ ۲۷۲درمانده به کار خویش مسکین دل منشمارهٔ ۲۷۳در عشق تو مبتلاست باز این دل منشمارهٔ ۲۷۴چشمت که کرشمه میکند با دل منشمارهٔ ۲۷۵تا کی بود از غمت بلا بر دل منشمارهٔ ۲۷۶حل مینشود به عشق تو مشکل منشمارهٔ ۲۷۷انصاف ندارد این بت دلبر منشمارهٔ ۲۷۸از غمزه مست دوست در خوابم منشمارهٔ ۲۷۹زنهار ز جور چرخ وارونه دونشمارهٔ ۲۸۰ای بر دل من عشق تو هر لحظه فزونشمارهٔ ۲۸۱با خصم بگو چند کنی مکر و فسونشمارهٔ ۲۸۲ای گشته دلم ز دست هجران پر خونشمارهٔ ۲۸۳گفتم چه کنی دوای دل گفتا بهشمارهٔ ۲۸۴از شرم رخ تو گل ز کار افتادهشمارهٔ ۲۸۵گل با رخ دوست بی نسق افتادهشمارهٔ ۲۸۶از جور فلک خون به دلم افتادهشمارهٔ ۲۸۷مسکین دل من دور ز جان افتادهشمارهٔ ۲۸۸ای پیش قدت سرو سهی پست شدهشمارهٔ ۲۸۹بیداد به من ز حد بشد دادم دهشمارهٔ ۲۹۰یارب تو مرا نخست ایمانم دهشمارهٔ ۲۹۱ای نوش لبت دلم به نیش افکندهشمارهٔ ۲۹۲لعلت نمکی در دل ریش افکندهشمارهٔ ۲۹۳از تهمت خصم نیستم آسودهشمارهٔ ۲۹۴دستارچه از غم جهان آسودهشمارهٔ ۲۹۵ای بی رخ دوست رفته خواب از دیدهشمارهٔ ۲۹۶بیچاره دلم کرد فغان از دیدهشمارهٔ ۲۹۷دل دست جفا به سر زنان از دیدهشمارهٔ ۲۹۸ای کرده روان فرات خون از دیدهشمارهٔ ۲۹۹آه از دل بیقرار و آه از دیدهشمارهٔ ۳۰۰تا گشت بتا رخت نهان از دیدهشمارهٔ ۳۰۱در هجر تواَم دجله روان از دیدهشمارهٔ ۳۰۲اشکم شده از درد روان از دیدهشمارهٔ ۳۰۳ای بی رخ تو چو لالهزارم دیدهشمارهٔ ۳۰۴بیچاره دلم ز هجر تو غم دیدهشمارهٔ ۳۰۵خون گشت مرا از غم هجران دیدهشمارهٔ ۳۰۶ما بنده ز جانیم و تو فرمان میدهشمارهٔ ۳۰۷یارب تو مرا دولت بینایی دهشمارهٔ ۳۰۸در عشق تو در هر دهنم افسانهشمارهٔ ۳۰۹پیش رخ چون شمع تواَم پروانهشمارهٔ ۳۱۰تا چند بتا گذر کنم بر در توشمارهٔ ۳۱۱جانا به کمال حسن مغرور مشوشمارهٔ ۳۱۲از عمر عزیز حاصلم چیست بگوشمارهٔ ۳۱۳یا هو یا هو یا الهی هو هوشمارهٔ ۳۱۴با عید وصال خویش آخر باز آیشمارهٔ ۳۱۵روزی دو سه شد که بنده ننواختهایشمارهٔ ۳۱۶چون شمع منم سوخته ساختهایشمارهٔ ۳۱۷چون شمع منم سوخته ساختهایشمارهٔ ۳۱۸شمع رخ خود در دلم افروختهایشمارهٔ ۳۱۹در خاک درت آب رخم ریختهایشمارهٔ ۳۲۰دلدار نمیدهد مرا کام شبیشمارهٔ ۳۲۱ای نام تو بر زبان جانم جاریشمارهٔ ۳۲۲تا چند مرا بی سر و سامان داریشمارهٔ ۳۲۳محروم مگر از کرمم نگذاریشمارهٔ ۳۲۴هر روز به شیوهای و لطفی دگریشمارهٔ ۳۲۵یارب تو گشا بر من بیچاره دریشمارهٔ ۳۲۶گویند که دوش شحنگان تتریشمارهٔ ۳۲۷بیچاره دل از فلک جفا بُرده بسیشمارهٔ ۳۲۸سرگردانم چو گوی در دست کسیشمارهٔ ۳۲۹یاد تو ز دل دور نباشد نفسیشمارهٔ ۳۳۰افتاده مرا با سر زلفت هوسیشمارهٔ ۳۳۱ما ها همه شیرینی و لطف و نمکیشمارهٔ ۳۳۲کردیم بسی جام لبالب خالیشمارهٔ ۳۳۳لیلی لیلی ز دست دل واویلیشمارهٔ ۳۳۴تا کرد دلم به عشق رویت میلیشمارهٔ ۳۳۵تا دید جمال تو به چشمم لیلیشمارهٔ ۳۳۶روزی ز دری گذشتم اندر خیلیشمارهٔ ۳۳۷مجنون نفسی بزد که لیلی لیلیشمارهٔ ۳۳۸رنجور غم عشق تواَم تا دانیشمارهٔ ۳۳۹دادم به تو دل من ز سر نادانیشمارهٔ ۳۴۰چون لاله نزار خون جگر تا دانیشمارهٔ ۳۴۱دل چند کشد به عشق سرگردانیشمارهٔ ۳۴۲ای داده مرا به عشق سرگردانیشمارهٔ ۳۴۳تا چند دلا ناله و فریاد کنیشمارهٔ ۳۴۴تا چند دلم را به غمی رام کنیشمارهٔ ۳۴۵ای دوست چه شد چه شد که یادم نکنیشمارهٔ ۳۴۶دارم به امید یار خندان دهنیشمارهٔ ۳۴۷ای مایه درمان نفسی ننشینیشمارهٔ ۳۴۸آمد به مشامم از سر زلف تو بویشمارهٔ ۳۴۹تا چند به کوی دوست سرگشته شویشمارهٔ ۳۵۰ای دل تو به او تا نرسی هیچ مگویشمارهٔ ۳۵۱گفتم بر ما خرام ای سرو سهیشمارهٔ ۳۵۲مانند فلک نیست جهان فرساییشمارهٔ ۳۵۳ای آنکه به مجرمی تو میبخشاییشمارهٔ ۳۵۴چون رای بلند تو نباشد راییشمارهٔ ۳۵۵دل بستدی از من که کنی داراییشمارهٔ ۳۵۶از کلبه احزان چو برون فرمایی