شمارهٔ ۶
دوش در خواب جنان دید دو چشم بختمکه دگر گلشن امّید من آراسته بود
از گل و لاله جهان خرّم و آنگه به کناردوست بنشسته و دشمن به میان خاسته بود
بدر شد ماه امید من و روشن دل گشتگرچه از جور محاق فلکی کاسته بود
شکر معبود همی کردم و گفتم آخربرسید آنچه دل من ز خدا خواسته بود