شمارهٔ ۴
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رد۵ بیت
گفتم به غم که از همه ابنای روزگاربا من وفا کسی چو تو یاری به سر نبرد
غم گفت چون کنم که غریبی و بی نوابی مونسی چگونه توانی دمی سپرد
گوی مراد در خم چوگان آن کس استکز صبر پای در سر میدان غم فشرد
خوش باش شادی و غم دنیا عدم شمررستم ببین چه دارد و کاووس کی چه برد
خوناب دیدهام به رخ دل فرو دویدجز نقش دوست هرچه همی دید میسترد