شمارهٔ ۲
ای خجسته نهاد فرّخ رایروز نوروز بر تو میمون باد
ای همای سعادت ابدیروزگارت همه همایون باد
کمترین بنده تو جمشیدستکمترین چاکرت فریدون باد
هر مرادی که از جهان طلبییاورت کردگار بی چون باد
هرکه از دولت تو شاد نگشتخاطر او همیشه محزون باد
وآنکه را آبرو نه از در تستچشمش از خون دل چو جیحون باد
هرکه با تو دلش نه چون الفستپشت عیشش همیشه چون نون باد
غم و اندیشه در دلت کم بادعمر جاوید و جاهت افزون باد
بی نسق شد جهان ز مردم دونخاک در چشم مردم دون باد
وآنکه از غصّه جان من خون کرددلش از جور چرخ پر خون باد
اخترش تیره باد و طالع نحسعشرتش تلخ و بخت وارون باد