گنج

بخش ۹۰ - وصف شهر بسیلا

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۷ بیت
به پنجم به شهر بسیلا رسیدبه گیتی کسی چون بسیلا ندید
درازا دو فرسنگ و پهنا همینپر از باغ و باغش پر از یاسمین
نشستنگه شاه طیهور بودنه شهری، بهشتی پر از حور بود
همه کوی‌ها آب و جوی روانلب جو پر آزاد سرو روان
همه باغ‌ها لاله و شنبلیدز هر لاله‌ای بوی دیگر دمید
بیاراسته کوی و بازارهابرآورده از سنگ دیوارها
چنان ساخته سنگ بر سنگ نیزکه اندر شکافش نرفتی پشیز
به بالا بدان سان که پرواز بازبه یک روز نتوان شدن بر فراز
یکی کنده بر گرد دیوار شهرکه دریای قلزم از او یافت بهر
روان آب و کشتی بدو اندرونهمانا که صدباره بودی فزون
چو دروازه بگشاد دربانِ شهرتو گفتی بهشتش فرستاد بهر
چنان بوی از آن شهر بیرون دمیدکه هوش از دل و مغز شد ناپدید
همه بادپایان برانگیختندگهر در پی آتبین ریختند
همه کوی و برزن پُر از خواستهبه دیبای چینی بیاراسته
همه بام رامشگر خوش‌سرایهمه شهر پر نالهٔ رود و نای
بدان باربوشی شه نیکبختبرآورد مر آتبین را به تخت
به کاخ سرافراز مهتر پسرفرود آمده خسرو تاجور
بیاراستند آن بهشتی سرایسرایی بسان بهشت خدای
همه پیکرش زرّ بر لاجوردهمه تخت‌ها لعل و یاقوت زرد
نگارش همه همچو نوشاد چیننهادش بسان بهشت برین
به باغ اندرش سرو و آب رواننشستنگهش در خور خسروان
گلش پر ز بلبل، چمن پر سمنبه پیش اندرون دستهٔ نسترن
ز درّاج و طاووس و قمری چنانکه گفتی بُتانند دستان زنان
فرستاد چندان ز هرگونه سازکه دیگر به چیزش نیامد نیاز
ز هرگونه کارش بیاراست شاهچنانچون بود در خور رای شاه
دو فرزند خود را به روزی دوباربه پرسش فرستاد زی شهریار
همان مرد دستور هر بار نیزبیامد، برآورد هرگونه چیز