گنج

بخش ۸۹ - دیدار آتبین و طیهور

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۶ بیت
ز دریا چو بر خشک شد شهریارسراسر سپه دید دریا کنار
دو فرزند طیهور با آن سپاهپیاده شد و آفرین با سپاه
گرفتند مر یکدگر را کنارنشستند بر بارهٔ راهوار
چو شه را ز دربند بگذاشتندز شادی همه نعره برداشتند
به یک روز بر سر کشیدند راهز دشواری راه و سنگ سیاه
بدان باژبان چیز بسیار داددرم داد و دیبا و دینار داد
چو ره بر سر آورد رنجور شاهپدید آمد از دور طیهور شاه
رسیدند نزدیک یکدیگرانپیاده شدند از کران تا کران
بپرسید طیهور از آتبینلب شاه طیهور پر آفرین
همی گفت فرخنده این روزگارکه دیدیم روی تو ای شهریار
سوی خان خویش آمدی شادمانبه کام تو بادا دل بدگمان
بدو آتبین گفت کای نیکنامدلم شد به دیدار تو شادکام
ز یزدان همه ساله این خواستمکه اکنون بدو دل بیاراستم
برفتند از آن جایگه چند روزهمه راه پر لالهٔ دلفروز
به هر منزلی ساخته خوردنیز پوشیدنی هم ز گستردنی
همه راه رامشگر و رود و میز بهر جهانجوی فرخنده پی