بخش ۷۶ - پاسخ آتبین
بدو آتبین گفت کای تند مردزبان تو مغز مرا بنده کرد
بدان گه که بابت بیفگند خواربه بیشه درون زار و بیچارهوار
اگر من تو را اندر آن تیره خاکرها کردمی، گشته بودی هلاک
نه امروز بودی تو او را پسرنه باب تو را نیز نام پدر
تو نیواسب را ز آن بکشتی درستکه او مر تو را خواست کشتن نخست
به من بر سپاسی نباید نهاددرِ داد بر خود بباید گشاد
اگر تو مر او نکشتی به جنگندادی تو را او زمانی درنگ
گرامی پسر با تو همشیره بودز دل دوستی بر تو بر خیره بود
بیامد چنانچون برادر پَسَتنکوهش کند زین همی هرکست
مر او را به بیهوده کردی تباهبه تو بازگردد ز هر سو گناه