بخش ۳۲۵ - رسیدن نامهٔ تور به سلم و بازگشت سلم از روم
برابر همی بود با سال هشتسواری شتابان برآمد ز دشت
یکی نامه از تور شوریدههوشکه چندین چه باشی تو در بند کوش
که ایرج ز ما باژ جوید همیسخنهای بیهوده گوید همی
نماید به ما بر همی مهتریپدر داد ما را چنین کهتری
که او را به ایرانیان شاه کردمرا و تو را سر سوی راه کرد
برادر که از ما دو تن کهتر استچرا او به جای پدر در خور است
اگر تو روا داری این بندگیبمانی بدو تاج و فرخندگی
مرا نیست در دل چنین داستاننباشم بدین کار همداستان
وگرنه سبک باش و نزد من آیچو با من یکی گشته باشی به رای
به سوگند هر دو پساییم دستکه هرگز نباشیم ایرجپرست
که بهتر بود مرگ از آن زندگیکجا کهتران را کنی بندگی
چو آن نامه سلم دلاور بخواندبزد کوس و شبگیر لشکر براند
حصاری شد از ننگ و سختی رهابه زیر آمد از کوه چون اژدها
سپاه پراگنده آمد برشبپوشید روی زمین لشکرش
همه اندلس باز تا باخترگرفت و به پیروزی آورد سر
دگر باره ویرانی آباد کردبه بخشش دل مردمان شاد کرد
به نیرو فزونتر شد از بار پیشبه مردان جنگاور و گنج خویش