بخش ۲۷۰ - باز گردانیدن مردم باختر از اندلس
فرستاد از آن پس منادیگرانبدان کشور اندر کران تا کران
که از مردم باختر هر که راهبجوید، بیاید به درگاه شاه
چو آواز برشد به درگاه و کوییکایک به درگاه کردند روی
کشاورز و دهقان همان پیشهورسوی کاخ کردند همی سربسر
همی دادشان هرچه بایست شاهچنانچون بود در خور دستگاه
کشاورز، گاو و خر و گوسفندهمی بودشان جان و دل بهرهمند
به دهقان خراجش یله کرد نیزکه از وی سه ساله نخواهند چیز
همان پیشهور را زر و سیم دادبدان شهرهاشان گسی کرد شاد
ز دریا گذر کرد از آن سوی بازبیامد، بدید آن همه گنج و ساز
به شهری ز مغرب «اریله» به نامفرود آمد آن خسرو شادکام
از آن خواسته هرچه بُد نامدارز بهر فریدون همه کرد بار
چنانچون شنیدم نگویم فزونپر از بار شد ده هزاران هیون
همه مایهور جامه و سیم و زرهمه مشک ناب و همه عودِ تر
همه تخت با افسر و گوشوارهمه گوهر اندر خور شهریار