گنج

بخش ۲۵۶ - کوش در پیشگاه فریدون

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۵ بیت
چو یک سال در کاخ قارن بماندفریدون فرّخ ورا پیش خواند
چو چشمش برآمد به تاج کی‌ایبدید آن بزرگی و فرّخ‌پِی‌ای
به رخساره بپسود روی زمینهمی خواند بر تاج شاه آفرین
بخندید در روی او شاه و گفتکه بخت تو بنمود روی از نهفت
از این پس نبینی جز از کام خویشچو آغاز یابی سرانجام خویش
چو از شاه بشنید کوش این نواختزمین را ببوسید و سر برافراخت
همی گفت کای نیکدل شهریارخردپرور و راد و آمرزگار
از این پس یکی بنده باشمْت پیشپشیمانم از کار و کردار خویش
اگر شاه پاداش کردار منبفرماید اندر خور و کار من
سرِ دار باشد مرا جایگاهمگر بر من آمرزش آید ز شاه
فریدون فراوانش بنواخت و گفتکه با رای تو راستی باد جُفت
به خوبی سوی خانه کردش گُسیفرستاد با او بزرگان بسی
فرستاد نزدش ز هرگونه سازز دینار و اسبان گردنفراز
چو روز آمد، او را به خوبی بخواندبه کرسی زر پیکرش برنشاند
یکی خوان شاهانه آراستندبخوردند و پس جام مَی خواستند
به مستی بدو گفت شاه بلندکه زندان به از پیشگاه بلند!
تو آن سختی از خوی بد یافتیکه از راه ما روی برتافتی
کنون آن همه سختی اندر گذشتگذشته بد و نیک چون باد دشت
از این پس بیابی ز ما آرزویچو از مغز بیرون کنی تیره‌خوی
زمین را به رخساره بپسود کوشبدو گفت کای خسرو پاک هوش
بدین مهربانی و نیکودلیروا دارم ار جان من بگسلی
سزد گر به زیر پی اسب شاهاز این پس کنم خویشتن را تباه
که بخشایش آورد از آن پس که منگنهکار دیدم همی خویشتن
چو من بنده را، بند و زندان سزاستچه زندان، مرا تیغ برّان جزاست
بدان تا کس از بندگان سترگنتابد ز فرمان شاه بزرگ
ولیکن بدان شهریارا، که منگنهکار دیدم همی خویشتن
نبودم دلیری که آیم برتببوسم سر و خسروی افسرت
کنون گر بیازاریم کام توستوگر خود ببخشاییم نام توست
چو دیدم بزرگی و آرام شاهگر از من کنون درگذاری گناه
از این پس یکی بنده باشم به درکمر بسته پیش شه تاجوَر
بخندید در روی او شهریاربدو گفت اندیشه در دل مدار
همه در گذارم من از تو گناهبه گردون رسانمْت از این پس کلاه
ز پرده چو پیدا شدند اخترانز باده سر سرکشان شد گران
خرد چون گریزان شد از جام میسوی خانه رفتند از آن بزم کی
ز پرده چو بنمود روی آفتاببه می کرد مغز دلیران شتاب