بخش ۱۲۳ - پیروزی آتبین بر شهرهای چین
برآمد دگرباره غلغل ز شهرکه مردم ز سختی همی یافت بهر
بدان مرد پیغام دادند بازسوی آتبین کای شه سرفراز
تو دانی که هستیم ما زیردستبه بازار داریم خاست و نشست
همه بیگناهیم از آزار شاههم ایدر فزونند از ما سپاه
دو ساله ز ما باژ بستان و چیزوز این بر میفزای شاها، بنیز
همه شهر پر لشکر و جوشن استگر ایوان شهر است اگر برزن است
بدان دسترس نیست ما را که شاههمی جوید از ما ز بیم سپاه
که این داستان نزد هرکس رواستکه بر چیز خود هر کسی پادشاست
چو بشنید گفتارشان آتبینپسند آمدش، گشت خشنو بر این
پس آن خواسته بستد و برگرفتبه قصرین و افریقیه رفت تفت
در آن شهر را بود گنجور کوشسپه بر سر گنج شد سختکوش
به شمشیر بگشاد پس هر دو شهروز آن گنجها شاه برداشت بهر
بماند اندر آن مرز دو سال و نیمسپاهش توانگر شد از زرّ و سیم
دو ساله ز هر جای بستد خراجبه گردون برافراخت یکباره تاج
همه خواسته بر هیون کرد بارفرستاد یکسر به دریا کنار
صد و بیست کشتی پر از بار کردپر از جامهٔ چین و دینار کرد
فرستاد سوی جزیره همهبماندند از آن خیره خیره همه
که گر زر به دریا درون ریختییکی کوه زرّین برانگیختی
وگر باز کردی ز هم پرنیانز رنگ آسمان را رسیدی زیان
وگر برزدی دیبهٔ چین بهمرسیدی به گاو و به ماهی ستم
وز آن خواسته گشت طیهور شادبر آن شیردل آفرین کرد یاد