گنج

بخش ۱۱۱ - بیماری ضحاک و رُستن دو مار از دوش او

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۱ بیت
شنیدم که ضحّاک چندان بخوردکه آمد سر هر دو کتفش به درد
همی درد خرچنگ خواندش پزشکیکی سرد بیماری سرد و خشک
به دانش چو نامش به تازی کنیبه تازی اگر سرفرازی کنی
................................................................
شکیبا نبودی ز گوشت شکاربرآمد سر کتف او چون دو مار
چو چندی برآمدش فریاد کرداز او خون دردانه آغاز کرد
پزشکان هشیار دل را بخواندهمه کس ز درمان او خیره ماند
ز بابل گروهی ز جادوفشانبشد پیش آن خسرو سرکشان
نیاورد درمان او کس به جایوز آن درد شاه اندر آمد ز پای
ره خواب بر دیدگانش ببستنه خورد و نه خفت و نه شادان نشست
پزشکان جادوی دست‌آزمایبماندند خیره ز کار خدای