گنج

شمارهٔ ۵۸ - مادر

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ربیچارهمادر۱۹ بیت
پسر، رو قدر مادر دان که دایمکشد رنج پسر بیچاره مادر
برو بیش از پدر خواهش که خواهدتو را بیش از پدر بیچاره مادر
ز جان محبوب تر دارش که داردتز جان محبوب تر بیچاره مادر
نگهداری کند نُه ماه و نُه روزتو را چون جان به بر بیچاره مادر
از این پهلو به آن پهلو نغلتدشب از بیم خطر بیچاره مادر
به وقت زادن تو مرگ خود رابگیرد در نظر بیچاره مادر
بشوید کهنه و آراید او راچو کمتر کارگر بیچاره مادر
تموز و دی تو را ساعت به ساعتنماید خشک و تر بیچاره مادر
اگر یک عطسه آید از دماغتپرد هوشش ز سر بیچاره مادر
اگر یک سرفه بی جا نماییخورد خون جگر بیچاره مادر
برای این که شب راحت بخوابینخوابد تا سحر بیچاره مادر
دو سال از گریۀ روز و شب تونداند خواب و خور بیچاره مادر
چو دندان آوری رنجور گردیکشد رنج دگر بیچاره مادر
سپس چون پا گرفتی، تا نیفتیخورد غم بیشتر بیچاره مادر
تو تا یک مختصر جانی بگیریکند جان، مختصر بیچاره مادر
به مکتب چون روی تا بازگردیبُوَد چشمش به در بیچاره مادر
و گر یک ربع ساعت دیر آییشود از خود بدر بیچاره مادر
نبیند هیچ کس زحمت به دنیاز مادر بیشتر، بیچاره مادر
تمام حاصلش از زحمت اینستکه دارد یک پسر بیچاره مادر