گنج

شمارهٔ ۴۴ - در رثای کلنل محمد تقی خان پسیان

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: امکنند۱۷ بیت
دلم به حال تو ای دوست‌دار ایران سوختکه چون تو شیر نری را در این کُنام کنند
تمام خلق خراسان به حیرتند اندرکه این مقاتلهٔ با تو را چه نام کنند
به چشم مردم این مملکت نباشد آبوگرنه گریه برایت علی الدوام کنند
مخالفین تو سرمست بادۀ گل رنگموافقین تو خون جگر به کام کنند
نظام ما فقط از همّت تو دایر بودبیا ببین که چه بعد تو با نظام کنند
رسید نوبت آن کز برای خونخواهیتمام عدۀ ژاندارمری قیام کنند
دروغ و راست همه متهم شدند به جُبنبه هر وسیله ز خود دفع اتهام کنند
مرام تو همه آزادی و عدالت بودپس از تو خود همه ترویج این مرام کنند
کسان که آرزوی عزّت وطن دارندپس از شهادت تو آرزوی خام کنند
به جسم هیأتِ ژاندارمری روانی نیستوگرنه جنبشی از بهر انتقام کنند
ترا سلامت از آن دشت کین نیاوردندکنون به مدفن تو رفته و سلام کنند
پس از تو بر سر آن میزهای مهمانیپی سلامت هم اصطکاک جام کنند
پس از تو بر سر آن اسب‌ها سوار شوندعروس‌وار در این کوچه ها خُرام کنند
سبیل‌ها را تا زیر چشم تاب دهندبه قد و قامت خود افتخار تام کنند
خدا نخواسته کاین مملکت شود آبادوطن‌پرستان بیهوده اهتمام کنند
از این سپس همه مردان مملکت بایدبرای زادن شبه تو فکر مام کنند
سزد که هر چه به هرجا وطن پرست بُوَدپس از تو تا به ابد جامه مُشکفام کنند