گنج

شمارهٔ ۴۳ - کار و بار

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارکنند۷ بیت
ندانم از چه به هر جا که لفظ کار آیدردیف آن را فی الفور لفظ بار کنند
برای آن که چو گاری به دستشان افتادبر آن سرند که تا بار خویش بار کنند
پیاده‌های سپاهی به شهر ما هر یکبه یک کرشمه همی کار صد سوار کنند
برای بردن اسب و درشکۀ مردمبیا ببین که چه جفت و کلک سوار کنند
به جای آن که نشینند و حرف شعر زنندچه خوش بُوَد که نشینند و فکر کار کنند
در آن محیط که باقیست نام خواجه و شیخچگونه اهل ادب بر من افتخار کنند
سخن‌سرایی را «دولت ذکاءالملک»همه به ایرج بیکاره واگذار کنند