گنج

شمارهٔ ۳۷ - جواب وحید

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انخرسند۱۲ بیت
ستوده طبع وحیدا رسید نامۀ توشد از رسیدنش این جان ناتوان خرسند
ز گفته های تو در وصف خویش خُرسندمچنان که از کرم ابر، بوستان خرسند
نه من به تنها خرسند از آن شدم که شودبرای هر که فرستند ارمغان خرسند
اَخ الفضایل و اُمُ المَکارِمی و ز تودل ابوالفرج و ابن خلّکان خرسند
زمانه فرصت این حرف‌ها به ما ندهدغمین مباش اگر نیستی به جان خرسند
به هر که در نگری چون من و تو دلتنگستگُمان مبر که بود کس در این جهان خرسند
اگر ز درد دل بنده باخبر باشیشوی ز درد دل خویش بی‌گمان خرسند
من از روان خود آزرده‌ام ولی مَردمازین که هست فلان شعرِ من روان خرسند
چنانکه در غم جان کندن است مردِ صلیببه نَظرِه جمعی در پایِ دارِ آن خرسند
تمام بی‌هنرانند خلق دورهٔ ماچسان شود دو هنرور در آن میان خرسند؟
ز ضعف اهل دل ارباب مُلک خرسندندچنانکه راهزن از ضعف کاروان خرسند
من ار ملول گذشتم ز دوستان سهلستبه جای بنده بمانند دوستان خرسند