گنج

شمارهٔ ۳۶ - تصویر زن

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: یدند۱۷ بیت
بر سردر کاروان سراییتصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر رااز مُخبِر صادقی شنیدند
گفتند که وا شریعتا، خلقروی زن بی‌نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجدتا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برقمی‌رفت که مؤمنین رسیدند
این آب آورد، آن یکی خاکیک پیچه ز گِل بر او بریدند
ناموس به باد رفته‌ای رابا یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جَسترفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشیچون شیر درنده می‌جهیدند
بی‌پیچه زن گشاده رو راپاچین عفاف می‌دریدند
لبهای قشنگ خوشگلش رامانند نبات می‌مکیدند
بالجمله تمام مردم شهردر بحر گناه می‌تپیدند
درهای بهشت بسته میشدمردم همه می‌جهنمیدند
می‌گشت قیامت آشکارایکباره به صور می‌دمیدند
طَیر از وَکرات و وحش از جحرانجم ز سپهر می‌رمیدند
این است که پیش خالق و خلقطلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردماز رونق ملک ناامیدند