شمارهٔ ۳۳ - جذبۀ شیرازیان
حضرت شوریده اوستاد سخنسنجآن که همه چیز بهتر از همه داند
باد صبا گر گذر به پارس نُمایدشعر مرا از لحاظ او گذارند
بنده ندانم که در کجا رَوَم آخِرجذبۀ شیرازیان مرا بکشاند
مسکن شوریده است و مدفن سعدیشهر دگر همسری به او نتواند
بازم از این جایگاهِ نغز دلافروزتا به کجا دست روزگار براند
میروم آن جا که روزگار بخواهدمی کَشَم آن جا که آسمان بکشاند
بنده همین قدر شاکرم که به شیرازهر که شبی دلبری به پر بنشاند
یاد من افتد در آن دقیقه و از دوربوسۀ چُندی به جایِ من بستانَد
گوید جایِ جلال خالی و آن گاهلَذَّتِ آن بوسه را به من بپراند
بعد وفاتم میان مردمِ شیرازاین سخن از من به یادگار بماند