گنج

شمارهٔ ۵ - خنده

۷ بیت
باغ خندان ز گل خندان استخنده آئین خرمندان است
خنده هر چند که از جد دور استجد پیوسته نه از مقدور است
دل شود رنجه زجد شام و صباحمیکند اصلاح مزاجش به مزاح
جد بود پا به سفر فرسودنهزل یک لحظه به راه آسودن
لیک نه که از دود دروغبرد از چهرهٔ قدر تو فروغ
تخم کین در دل دانا کاردخیو خجلت به جبین‌ها آرد
شو ز فیاض خرد تلقین جویراست گو لیک خوش و شیرین گوی