شمارهٔ ۳ - کار و بار
ندانم از چه به هرجا که لفظ کار آیدردیف آن را فی الفور لفظ بار کنند
برای آنکه چو کاری به دستشان افتادبر آن سرند که تا بار خویش بار کنند
پیادههای سپاهی به شهر ما هر یکبه یک کرشمه همی کار صد سوار کنند
برای بردن اسب و درشکۀ مردمبیا ببین که چه جفت و کلک سوار کنند
به جای آن که نشینند و حرف شعر زنندچه خوش بود که نشینند و فکر کار کنند
در آن محیط که باقیست نام خواجه و شیخچگونه اهل ادب بر من افتخار کنند
سخنسرایی در دولت ذکا الملکهمه به ایرج بیکاره واگذار کنند