بخش ۷ - محاورهٔ تیر و شمشیر
سر حق تیر از لب سوفار گفتتیغ را در گرمی پیکار گفت
ای پریها جوهر اندر قاف توذوالفقار حیدر از اسلاف تو
قوت بازوی خالد دیده ئیشام را بر سر شفق پاشیده ئی
آتش قهر خدا سرمایه اتجنت الفردوس زیر سایه ات
در هوایم یا میان ترکشمهر کجا باشم سراپا آتشم
از کمان آیم چو سوی سینه مننیک می بینم به توی سینه من
گر نباشد در میان قلب سلیمفارغ از اندیشه های یأس و بیم
چاک چاک از نوک خود گردانمشنیمه ئی از موج خون پوشانمش
ور صفای او ز قلب مؤمن استظاهرش روشن ز نور باطن است
از تف او آب گردد جان منهمچو شبنم می چکد پیکان من