بخش ۶ - در معنی اینکه یأس و حزن و خوف ام الخبائث است و قاطع حیات و توحید ازالهٔ این امراض خبیثه می کند
مرگ را سامان ز قطع آرزوستزندگانی محکم از لاتقنطوا ست
تا امید از آرزوی پیهم استنا امیدی زندگانی را سم است
نا امیدی همچو گور افشاردتگرچه الوندی ز پا می آردت
ناتوانی بنده ی احسان اونامرادی بسته ی دامان او
زندگی را یأس خواب آور بوداین دلیل سستی عنصر بود
چشم جانرا سرمه اش اعمی کندروز روشن را شب یلدا کند
از دمش میرد قوای زندگیخشک گردد چشمه های زندگی
خفته با غم در ته یک چادر استغم رگ جان را مثال نشتر است
ای که در زندان غم باشی اسیراز نبی تعلیم لاتحزن بگیر
این سبق صدیق را صدیق کردسر خوش از پیمانه ی تحقیق کرد
از رضا مسلم مثال کوکب استدر ره هستی تبسم بر لب است
گر خدا داری ز غم آزاد شواز خیال بیش و کم آزاد شو
قوت ایمان حیات افزایدتورد «لا خوف علیهم» بایدت
چون کلیمی سوی فرعونی رودقلب او از لاتخف محکم شود
بیم غیر الله عمل را دشمن استکاروان زندگی را رهزن است
عزم محکم ممکنات اندیش ازوهمت عالی تأمل کیش ازو
تخم او چون در گلت خود را نشاندزندگی از خود نمائی باز ماند
فطرت او تنگ تاب و سازگاربا دل لرزان و دست رعشه دار
دزدد از پا طاقت رفتار رامی رباید از دماغ افکار را
دشمنت ترسان اگر بیند ترااز خیابانت چو گل چیند ترا
ضرب تیغ او قوی تر می فتدهم نگاهش مثل خنجر می فتد
بیم چون بند است اندر پای ماورنه صد سیل است در دریای ما
بر نمی آید اگر آهنگ تونرم از بیم است تار چنگ تو
گوشتابش ده که گردد نغمه خیزبر فلک از ناله آرد رستخیز
بیم ، جاسوسی است از اقلیم مرگاندرونش تیره مثل میم مرگ
چشم او برهمزن کار حیاتگوش او بزگیر اخبار حیات
هر شر پنهان که اندر قلب تستاصل او بیم است اگر بینی درست
لابه و مکاری و کین و دروغاین همه از خوف می گیرد فروغ
پرده ی زور و ریا پیراهنشفتنه را آغوش مادر دامنش
زانکه از همت نباشد استوارمی شود خوشنود با ناسازگار
هر که رمز مصطفی فهمیده استشرک را در خوف مضمر دیده است