گنج

بخش ۱۲ - حکایت سلطان مراد و معمار در معنی مساوات اسلامیه

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۰ بیت
بود معماری ز اقلیم خجنددر فن تعمیر نام او بلند
ساخت آن صنعت گر فرهاد زادمسجدی از حکم سلطان مراد
خوش نیامد شاه را تعمیر اوخشمگین گردید از تقصیر او
آتش سوزنده از چشمش چکیددست آن بیچاره از خنجر برید
جوی خون از ساعد معمار رفتپیش قاضی ناتوان و زار رفت
آن هنرمندی که دستش سنگ سفتداستان جور سلطان باز گفت
گفت ای پیغام حق گفتار توحفظ آئین محمد کار تو
سفته گوش سطوت شاهان نیمقطع کن از روی قرآن دعویم
قاضی عادل بدندان خسته لبکرد شه را در حضور خود طلب
رنگ شه از هیبت قرآن پریدپیش قاضی چون خطاکاران رسید
از خجالت دیده بر پا دوختهعارض او لاله ها اندوخته
یک طرف فریادی دعوی گرییک طرف شاهنشه گردون فری
گفت شه از کرده خجلت برده اماعتراف از جرم خود آورده ام
گفت قاضی فی القصاص آمد حیوةزندگی گیرد باین قانون ثبات
عبد مسلم کمتر از احرار نیستخون شه رنگین تر از معمار نیست
چون مراد این آیه ی محکم شنیددست خویش از آستین بیرون کشید
مدعی را تاب خاموشی نماندآیه ی «بالعدل و الاحسان» خواند
گفت از بهر خدا بخشیدمشاز برای مصطفی بخشیدمش
یافت موری بر سلیمانی ظفرسطوت آئین پیغمبر نگر
پیش قرآن بنده و مولا یکی استبوریا و مسند دیبا یکی است