گنج

بخش ۱۱ - حکایت بوعبید و جابان در معنی اخوت اسلامیه

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۵ بیت
شد اسیر مسلمی اندر نبردقائدی از قائدان یزد جرد
گبر باران دیده و عیار بودحیله جو و پرفن و مکار بود
از مقام خود خبردارش نکردهم ز نام خود خبردارش نکرد
گفت می خواهم که جان بخشی مراچون مسلمانان امان بخشی مرا
کرد مسلم تیغ را اندر نیامگفت خونتریختن بر من حرام
چون درفش کاویانی چاک شدآتش اولاد ساسان خاک شد
آشکارا شد که جابان است اومیر سربازان ایران است او
قتل او از میر عسکر خواستنداز فریب او سخن آراستند
بوعبید آن سید فوج حجازدر وغا عزمش ز لشکر بی نیاز
گفت ای یاران مسلمانیم ماتار چنگیم و یک آهنگیم ما
نعره ی حیدر نوای بوذر استگرچه از حلق بلال و قنبر است
هر یکی از ما امین ملت استصلح وکینش ، صلح وکین ملت است
ملت ار گردد اساس جان فردعهد ملت می شود پیمان فرد
گرچه جابان دشمن ما بوده استمسلمی او را امان بخشوده است
خون او ای معشر خیرالانامبر دم تیغ مسلمانان حرام