بخش ۲۸۰ - خرابات فرنگ
دوش رفتم به تماشای خرابات فرنگشوخ گفتاری رندی دلم از دست ربود
گفت این نیست کلیسا که بیابی در ویصحبت دخترک زهره وش و نای و سرود
این خرابات فرنگ است و ز تأثیر میشآنچه مذموم شمارند ، نماید محمود
نیک و بد را به ترازوی دگر سنجیدیمچشمه ئی داشت ترازوی نصاری و یهود
خوب ، زشت است اگر پنجهٔ گیرات شکستزشت ، خوب است اگر تاب و توان تو فزود
تو اگر در نگری جز به ریا نیست حیاتهر که اندر گرو صدق و صفا بود نبود
دعوی صدق و صفا پردهٔ ناموس ریاستپیر ما گفت مس از سیم بباید اندود
فاش گفتم بتو اسرار نهانخانهٔ زیستبه کسی باز مگو تا که بیابی مقصود