بخش ۲۵۰ - مثل آئینه مشو محو جمال دگران
مثل آئینه مشو محو جمال دگراناز دل و دیده فرو شوی خیال دگران
آتش از نالهٔ مرغان حرم گیر و بسوزآشیانی که نهادی به نهال دگران
در جهان بال و پر خویش گشودن آموزکه پریدن نتوان با پر و بال دگران
مرد آزادم و آن گونه غیورم که مرامیتوان کُشت به یک جام زلال دگران
ای که نزدیکتر از جانی و پنهان ز نگههجر تو خوشترم آید ز وصال دگران