گنج

بخش ۲۳۷ - حسرت جلوهٔ آن ماه تمامی دارم

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: امیدارم۶ بیت
حسرت جلوهٔ آن ماه تمامی دارمدست بر سینه نظر بر لب بامی دارم
حسن می گفت که شامی نپذیرد سحرمعشق می گفت تب و تاب دوامی دارم
نه به امروز اسیرم نه به فردا نه به دوشنه نشیبی نه فرازی نه مقامی دارم
بادهٔ رازم و پیمانه گساری جویمدر خرابات مغان گردش جامی دارم
بی نیازانه ز شوریده نوایم مگذرمرغ لاهوتم و از دوست پیامی دارم
پرده برگیرم و در پرده سخن میگویمتیغ خونریزم و خود را به نیامی دارم