بخش ۲۲۴ - صورت نپرستم من بتخانه شکستم من
صورت نپرستم من بتخانه شکستم منآن سیل سبک سیرم هر بند گسستم من
در بود و نبود من اندیشه گمانها داشتاز عشق هویدا شد این نکته که هستم من
در دیر نیاز من در کعبه نماز منزنار بدوشم من تسبیح بدستم من
سرمایه درد تو غارت نتوان کردناشکی که ز دل خیزد در دیده شکستم من
فرزانه به گفتارم دیوانه به کردارماز باده شوق تو هشیارم و مستم من