گنج

بخش ۱۹۷ - حکمت فرنگ

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۱ بیت
شنیدم که در پارس مرد گزینادا فهم رمز آشنا نکته بین
بسی سختی از جان کنی دید و مردبر آشفت و جان شکوه لبریز برد
به نالش در آمد به یزدان پاککه دارم دلی از اجل چاک چاک
کمالی ندارد به این یک فنینداند فن تازهٔ جان کنی
برد جان و ناپخته در کار مرگجهان نو شد و او همان کهنه برگ
فرنگ آفریند هنرها شگرفبر انگیزد از قطره ئی بحر ژرف
کشد گرد اندیشه پرگار مرگهمه حکمت او پرستار مرگ
رود چون نهنگ آبدوزش به یمز طیارهٔ او هوا خورده بم
نبینی که چشم جهان بین هورهمی گردد از غاز او روز کور
تفنگش به کشتن چنان تیز دستکه افرشتهٔ مرگ را دم گسست
فرست این کهن ابله را در فرنگکه گیرد فن کشتن بی درنگ