بخش ۱۹۴ - اگر خواهی حیات اندر خطر زی
غزالی با غزالی درد دل گفتازین پس در حرم گیرم کنامی
بصحرا صید بندان در کمین اندبکام آهو ان صبحی نه شامی
امان از فتنهٔ صیاد خواهمدلی ز اندیشه ها آزاد خواهم
رفیقش گفت ای یار خردمنداگر خواهی حیات اندر خطر زی
دمادم خویشتن را بر فسان زنز تیغ پاک گوهر تیز تر زی
خطر تاب و توان را امتحان استعیار ممکنات جسم و جان است