بخش ۱۸۶ - قطرهٔ آب
مرا معنی تازه ئی مدعاستاگر گفته را باز گویم رواست
«یکی قطره باران ز ابری چکیدخجل شد چو پهنای دریا بدید
که جائی که دریاست من کیستم؟گر او هست حقا که من نیستم»
ولیکن ز دریا برآمد خروشز شرم تنک مایگی رو مپوش
تماشای شام و سحر دیده ئیچمن دیده ئی دشت و در دیده ئی
به برگ گیاهی به دوش سحابدرخشیدی از پرتو آفتاب
گهی همدم تشنه کامان راغگهی محرم سینه چاکان باغ
گهی خفته در تاک و طاقت گدازگهی خفته در خاک بی سوز و ساز
ز موج سبک سیر من زاده ئیز من زاده ئی در من افتاده ئی
بیاسای در خلوت سینه امچو جوهر درخش اندر آئینه ام
گهر شو در آغوش قلزم بزیفروزان تر از ماه و انجم بزی