بخش ۱۸۱ - لاله
آن شعله ام که صبح ازل در کنار عشقپیش از نمود بلبل و پروانه می تپید
افزونترم ز مهر و بهر ذره تن زنمگردون شرار خویش ز تاب من آفرید
در سینه چمن چو نفس کردم آشیانیک شاخ نازک از ته خاکم چو نم کشید
سوزم ربود و گفت یکی در برم بایستلیکن دل ستم زدهٔ من نیارمید
در تنگنای شاخ بسی پیچ و تاب خوردتا جوهرم به جلوه گه رنگ و بو رسید
شبنم براه من گهر آبدار ریختخندید صبح و باد صبا گرد من وزید
بلبل ز گل شنید که سوزم ربوده اندنالید و گفت جامهٔ هستی گران خرید
وا کرده سینه منت خورشید می کشمآیا بود که باز بر انگیزد آتشم؟