بخش ۲۳ - بر مزار حضرت احمد شاه باباعلیه الرحمه مؤسس ملت افغانیه
تربت آن خسرو روشن ضمیراز ضمیرش ملتی صورت پذیر
گنبد او را حرم داند سپهربا فروغ از طوف او سیمای مهر
مثل فاتح آن امیر صف شکنسکه ئی زد هم به اقلیم سخن
ملتی را داد ذوق جستجوقدسیان تسبیح خوان بر خاک او
از دل و دست گهر ریزی که داشتسلطنت ها برد و بی پروا گذاشت
نکته سنج و عارف و شمشیر زنروح پاکش با من آمد در سخن
گفت می دانم مقام تو کجاستنغمهٔ تو خاکیان را کیمیاست
خشت و سنگ از فیض تو دارای دلروشن از گفتار تو سینای دل
پیش ما ای آشنای کوی دوستیک نفس بنشین که داری بوی دوست
ایخوش آن کو از خودی آئینه ساختوندر آن آئینه عالم را شناخت
پیر گردید این زمین و این سپهرماه کور از کور چشمیهای مهر
گرمی هنگامه ئی می بایدشتا نخستین رنگ و بو باز آیدش
بندهٔ مؤمن سرافیلی کندبانگ او هر کهنه را برهم زند
ای ترا حق داد جان ناشکیبتو ز سر ملک و دین داری نصیب
فاش گو با پور نادر فاش گویباطن خود را به ظاهر فاش گوی