گنج

بخش ۵۱ - حرکت بجنت الفردوس

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۸ بیت
در گذشتم از حد این کائناتپا نهادم در جهان بی جهات
بی یمین و بی یسار است این جهانفارغ از لیل و نهار است این جهان
پیش او قندیل ادراکم فسردحرف من از هیبت معنی بمرد
با زبان آب و گل گفتار جاندر قفس پرواز میآید گران
اندکی اندر جهان دل نگرتا ز نور خود شوی روشن بصر
چیست دل یک عالم بی رنگ و بوستعالم بی رنگ و بو بی چار سوست
ساکن و هر لحظه سیار است دلعالم احوال و افکار است دل
از حقایق تا حقایق رفته عقلسیر او بی جاده و رفتار و نقل
صد خیال و هر یک از دیگر جداستاین بگردون آشنا آن نارساست
کس نگوید این که گردون آشناستبر یمین آن خیال نارساست
یا سروری کاید از دیدار دوستنیم گامی از هوای کوی اوست
چشم تو بیدار باشد یا بخوابدل ببیند بی شعاع آفتاب
آن جهان را بر جهان دل شناسمن چگویم زانچه ناید در قیاس
اندر آن عالم جهانی دیگریاصل او از کن فکانی دیگری
لازوال و هر زمان نوع دگرناید اندر وهم و آید در نظر
هر زمان او را کمالی دیگریهر زمان او را جمالی دیگری
روزگارش بی نیاز از ماه و مهرگنجد اندر ساحت او نه سپهر
هر چه در غیب است آید روبروپیش از آن کز دل بروید آرزو
در زبان خود چسان گویم که چیستاین جهان نور و حضور و زندگیست
لاله ها آسوده در کهسار هانهر ها گردنده در گلزار ها
غنچه های سرخ و اسپید و کبوداز دم قدوسیان او را گشود
آبها سیمین ، هوا ها عنبرینقصرها با قبه های زمردین
خیمه ها یاقوت گون زرین طنابشاهدان با طلعت آئینه تاب
گفت رومی «ای گرفتار قیاسدر گذر از اعتبارات حواس
از تجلی کارهای خوب و زشتمی شود آن دوزخ این گردد بهشت
این که بینی قصر های رنگ رنگاصلش از اعمال و نی از خشت و سنگ
آنچه خوانی کوثر و غلمان و حورجلوهٔ این عالم جذب و سرور
زندگی اینجا ز دیدار است و بسذوق دیدار است و گفتار است و بس»