گنج

بخش ۴ - دربیان اینکه حیات خودی از تخلیق و تولید مقاصد است

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۸ بیت
زندگانی را بقا از مدعا ستکاروانش را درا از مدعا ست
زندگی در جستجو پوشیده استاصل او در آرزو پوشیده است
آرزو را در دل خود زنده دارتا نگردد مشت خاک تو مزار
آرزو جانِ جهانِ رنگ و بوستفطرتِ هر شیٔ امینِ آرزو ست
از تمنّا رقصِ دل در سینه هاسینه ها از تابِ او آئینه ها
طاقتِ پرواز بخشد خاک راخضر باشد موسیِ ادراک را
دل ز سوز آرزو گیرد حیاتغیر حق میرد چو او گیرد حیات
چون ز تخلیقِ تمنّا باز ماندشهپرش بشکست و از پرواز ماند
آرزو هنگامه‌آرای خودیموجِ بیتابی ز دریای خودی
آرزو صیدِ مقاصد را کمنددفترِ افعال را شیرازه‌بند
زنده را نفی تمنّا مرده کردشعله را نقصانِ سوز افسرده کرد
چیست اصل دیدهٔ بیدار مابست صورت لذتِ دیدار ما
کبک‌پا از شوخئ رفتار یافتبلبل از سعی نوا منقار یافت
نی برون از نیستان آباد شدنغمه از زندانِ او آزاد شد
عقلِ ندرت‌کوش و گردون‌تاز چیستهیچ میدانی که این اعجاز چیست
زندگی سرمایه‌دار از آرزوستعقل از زائیدگانِ بطن اوست
چیست نظمِ قوم و آئین و رسومچیست رازِ تازگی‌های علوم
آرزوئی کو بزورِ خود شکستسر ز دل بیرون زد و صورت به بست
دست و دندان و دماغ و چشم و گوشفکر و تخییل و شعور و یاد و هوش
زندگی مرکب چو در جُنگاه باختبهر حفظ خویش این آلات ساخت
آگهی از علم و فن مقصود نیستغنچه و گل از چمن مقصود نیست
علم از سامان، حفظِ زندگی استعلم از اسباب، تقویمِ خودی است
علم و فن از پیش‌خیزانِ حیاتعلم و فن از خانه‌زادانِ حیات
ای، از رازِ زندگی بیگانه، خیزاز شرابِ مقصدی مستانه، خیز
مقصد، مثل سحر تابنده‌ئیماسویٰ را آتشِ سوزنده‌ئی
مقصدی از آسمان بالاتریدلربائی، دلستانی، دلبری
باطلِ دیرینه را غارتگریفتنه در جِیبی، سراپا محشری
ما ز تخلیقِ مقاصد زنده‌ایماز شعاعِ آرزو تابنده‌ایم