بخش ۹ - در بیان معرفت روزه
تا تو باشی بسته هر بیم و تابروزه داری صرفه نان است و آب
ای تهی کرده شکم از غافلیدل تهی کن این بود الصوم لی
خانۀ نه در به بند ای کدخدایپس روان هفت منظر برگشای
پای خود افشردۀ از گمرهیچنگ در دنیا مزن تا وارهی
همچو ماه نو چه باشی پایبندگر بگه خیزی چو صبح خیره خند
گر تو افطار از هوای خود کنیروزه خود را همه باطل کنی
روزه داری را که با خود کار نیستجز بدیدار خدا افطار نیست
هر نفس عیدی کن ای صاحب نظرماجرائی نیست با مرد سفر