شمارهٔ ۹ - در مذمت از واعظانی که به فرموده خویش عمل نکنند
ای سخن پرور بلند آوازکه زبان تیز کرده ای و دراز
دست حرص و هوا دراز مکندهن ماره آز باز مکن
تا حدیث تو دل پذیر آیددر دل خلق جای گیر آید
واعظانی که منبر دیوندمستفیدان دفتر دیوند
دیو با دیو مردم است قریناین سخن گوید آن کند تحسین
جمله گر مند در محبت زرکیسه ها می برند بر منبر
احمقان کاعتقاد می ورزندبا چنین مردکان همان ارزند
چون زنان شوخ و صورت آرایندگرمیی در حدیث بنمایند
صورت آراستن ز نامردیستگرمی کبر وشهوت از سردیست
چون فقاعاز حدیث بر جوشندنه ز آتش ز برف در جوشند
عمل خوب وانگهی تذکیرحال باید موافق تقریر نیستی
واعظت چون دهد ز فقر خبرکوره جامه اش بنگر
گر گدایی کند عمامه بزرگاز دم او پناه جوید گرگ
از آستین فراخ جان به جهانکه گشاد اژدهای حرص دهان
این همه ریش وجبه ودستاردام حرص است و مایه پندار
می شناسد حریف خویش ابلیسمی کند دعوتش بدین تلبیس
اهل دل فارغند ازین تزویربوی خوش می دهد خبر زعبیر
غرضم زین سخن نه بدگوییشیوه عاقلان نه بدخویی ست
ست هست مقصود من ازین گفتاررونق دین احمد مختار
رونق دین او کسی جویدکاو سخن از برای حق گوید
هر که از منبرش مهراد زر استاز خدا و رسول بی خبر است
هست منبر سریر پیغمبرتخت او را به احترام نگر
آن گدایی که سیم خواه بودکی سزاوار تخت شاه بود
لایق تخت شهریار آن استکه در و خوی شهریاران است