گنج

شمارهٔ ۲ - در نعت سیدالمرسلین (ص)

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۷۵ بیت
هر که ره با دلیل پیمایدگرچه زحمت کشد بیاساید
از آفت ره کسی خبر داردکه قدم در پی نظر دارد
هرکه بی همرهی رود به سفریابد اندر سفر عذاب سقر
تا نباشد تو را رفیق شفیقره مرو ذاک فی الطریق
چون مسافر رسد به امن آبادطریق رنج راه خودش نیاید
شرح راه زمین بیان کردمیاد گرد معنی و راه آن گردم
بی دلیلی نبود حق پیداکی رسد عقل آدمی آنجا
انبیا هادیان این راهندکز بد و نیک راه آگاهند
ره نمایان خلق ایشانندپیشوایان نوع انسانند
سر ایشان علیهم الصلواتهست باحق همیشه در خلوات
چشم را پرتوی همی بایدگرنه تنها از و چه کار آید
عقل را نیز در ره باریمیدهد نور انبیا یاری
نور ایشان چو صبح صادق بودبعد از ان آفتاب روی نمود
خاتم الانبیا و أفضلهممقتدی الاولیا و أکملهم
مصطفی و محمد و احمدخوانده بر نور او عقول ابجد
نور او بود اول الانوارجان او گشته مخزن الاسرار
برگزیده عنایت قدمشآسمان بوسه داده بر قدمش
از لطافت تنش روان گشتهآب از انگشت او روان گشته
سر انگشت آن نذیر بشیرکرده پستان خشک را پر شیر
آمده سنگ ریزه در تسبیحدر کفش همچو ذاکران فصیح
خاک لشکر شکن ز بازویشکه ز دست خداست نیرویش
بی غروب آفتاب دولت اوانس و جن مفتخر به ملت او
نام او متصل به نام خدازو کلام خدا رسیده به ما
اوست مقصود و کاینات طفیلاوست سلطان و دیگران سرخیل
نام او ذکر اهل معنی شدسکته نقد دین و دنیی شد
زو زمین شد چو آسمان پرنورمنزل خاک شد جهان سرور
زبدهٔ کاینات او را دانبحر آب حیات او را دان
مالک الملک در نوشت زمینبهر محبوب خود رسول امین
دید اطراف مشرق و مغربناگذشته زمکه و یثرب
گفت ملکی که حق مرا بنمودامتم را شود مسخر زود
ره نمایان که پیش از و بودنددر جهان معجزات بنمودند
گشت در باد و آب و آتش و خاکظاهر آثار آن نه در افلاک
مصطفی کرده ماه را به دو نیممعجز شهمچوخلق اوست عظیم
اظهر معجزات او قرآنهست گنج فواید دو جهان
بحر عذب است و گوهر معنیزو توانگر ایمه دنیی
آفتاب سپهر دانایی ستعقل را یار و نور بینایی ست
ظلمت کفر از جهان برداشتزنگی از آیینه زمان برداشت
هرکه بود از عرب سخن پردازعاجز آمد ز مثل این اعجاز
وان که انصاف داد و سر بنهاددست ایمان در دلش بگشاد
گفت از بهر اشرف انسانحرمش کان خلقه القرآن
بود پیش از رسول در عالمظلمت جهل وکفر هردو به هم
چون بر آمد ز شرق لم یزلیآفتاب عنایت ازلی
نور ایمان و علم پیدا شدچشم دل زین دو نور بینا شد
دین حق گشت در جهان پیداهکذا هکذا و الا لا
علم و حلم و وفا و عدل و کرمورع و مردمی علو هم
فضل یزدان به مصطفی بخشیدزو نصیبی به اولیا بخشید
بود سلطان و رو به فقر آوردبا نبوت به فقر فخر آورد
آدمی را که هست جان جهانزنده جاودان به او شد جان
نور او را گذر به آدم بودنفس آدم از و مکرم بود
شد به آن نور آدم خاکیقبلة قدسیان افلاکی
سر نهادند قدسیان بر خاکپیش جد مخاطب لولاک
این کرامت خلیفهٔ اولیافت از نور احمد مرسل
طیبه شد نام آن خجسته مقامکه درو یافت مصطفی آرام
بر سر هر زمین که کرد گذرشرف خاک داد بر عنبر
که قسم یاد می کند یزدانبه قدمگاه دوست در قرآن
آرزومند روی اوست بهشتبه تقاضای بوی اوست بهشت
چون در آمد به جنة المأویبرد سر زیر سایه اش طوبی
کوثر آب حیات را گویدخنک آبی که رخ بدان شوید
گر به رضوان جمال بنمایدجاودان جان او بیاساید
شوق جنت به خادمش سلمانغالب آمد ز شوق او به جنان
شب معراج چون که دیدبهشتاثر خویش در بهشت بهشت
جبرییلش چو داد آگاهیشب معراج و کرد همراهی
در حرم بود پیش بیت حرامکه خلیل و حبیب راست مقام
بنده را برده فضل من اسریاز حرم تا به مسجد اقصی
بعد از آن گشت بر براق سوارجبرئیل امین رفیقش و یار
هر دو زانجا به آسمان رفتندزین جهان سوی آن جهان رفتند
سدره شد منتهای سیر ملکمصطفی شد برون ز هفت فلک
بیشتر زان نبود حد براقیافت از حضرتش براق فراق
جذبهٔ حق براق جان آمدجان به درگاه بی نشان آمد
نور حق یار شد محمد رابه احد ره نمود احمد را
بنده را نور کردگار جهانمدد چشم گشت و گوش و زبان
دید و بشنید و گفت لا أحصیأنت تثنی علیک ما تشنی
محرم راز های ما أوحیکس نیامد مگر رسول خدا
شاه شاهان دین و دنیی اوستفتاب جهان معنی اوست
گشت انوار او جهان آرایدوستانش نجوم راهنمای