شمارهٔ ۱۴ - فی الموعظه
همنفس شد سگ شبان با گرگگله را سگ خوردکنون یاگرگ
دزد و خازن چو یار غار شوندآفت مال شهریار شوند
شیخ چون با مرید باده خوردآب روی مربیان ببرد
چون که قواده گشت خواجه سرایپرده بکسل در حرم بگشای
با معلم چو گشت همبازیطفل بازی بود به هم بازی
گاو و خره کرده باغبان در باغبانگی دارد که برد جوزی زاغ
باغبان گرنه پاسبان باشدزاغ بهتر زباغبان باشد
ابلهان را میان اهل خردچه تفاوت کند ز گفتن بد
گر خری را به مرغزار بریبر سر برگ گل رید زخری
ابلهان را حریف خویش مسازعیش با زنگیان زشت مباز