شمارهٔ ۷۷
میروی وز پی تو پیر و جوان مینگرندبه تعجب همه در صورت جان مینگرند
هست رویت گل خندان و جهانی مشتاقهمچو بلبل به تو در نعرهزنان مینگرند
غیرتم هست ولی منکر حق نتوان بودبه تفرج به گل و سرو روان مینگرند
گر یکی را ز نظر منع کنم میگویدکه تو هم مینگری گر دگران مینگرند
نتوان چشم کسی بست که در وی منگررایگان است نظر جمله جهان مینگرند
کس نداند که پری یا ملکی یا مردمدر تو حیران شده خلقی به گمان مینگرند
عالمی منکر سودای همامند ولیزیر چشمت همه در چشم و دهان مینگرند
زاهدان نیز چو رندان همه شاهدبازندفرق آن است که ایشان ز نهان مینگرند