شمارهٔ ۷۱
زاهدان با شاهدان همخانهاندگرد هر شمعی دو صد پروانهاند
اهل دل در بت پرستی آمدندشاهدان بت، دیدهها بتخانهاند
با پریرویان نماند عقل و هوشجمله معذورند اگر دیوانهاند
روی خوب آیینه خود ساختنددر سر زلف بتان چون شانهاند
از لب معشوق مینوشند میفارغ از خمخانه و پیمانهاند
عارفان ما را ملامت میکنندآن گرانجانان ز دل بیگانهاند
مردم بینا دل جوهرشناسچون همام اندر پی دردانهاند