گنج

شمارهٔ ۴۵

خرامان می‌رود آن سرو قامتجهانی را از آن قامت قیامت
مؤذن گر ببیند قامتت رافراموشش شود تکبیر و قامت
امام از شوق آن شکل و شمایلبه قوّالان دهد مزد امامت
گرت باشد گذر در خانقاهینماند شیخ بر راه سلامت
مریدان ز اربعین آیند بیرونتو را بینند و سوزند از ندامت
بود دایم شب قدر آن دلی راکه سازد در سر زلفت اقامت
به عهد چشم مست دل‌فریبتبود بر جان مستوران غرامت
بگو ای آن که ما را می‌دهی پندتویی یا ما سزاوار ملامت
همام از عشق چون دارد نصیبینجوید منصب زهد و کرامت